۱۳۸۶ آذر ۲۵, یکشنبه

خوبم

وقت احوالپرسی ها با این و آن، در مهمانی ها یا سر کار، اغلب وقتی می پرسند "خوبی" می گویم "خوبم".
گاهی بعد از گفتن "خوبم" با خودم فکر می کنم که آیا واقعا خوبم؟
آیا همین که تن سالم و بی درد دارم و احوالات روحی ام بدک نیست کفایت می کند که بگویم "خوبم"؟ بله، گمانم همین کافی است. خوبی هم نسبی است دیگر. شاید خیلی شاد و شنگول نباشم و هرچند که دغدغه های همیشگی ام همچنان پس ذهنم جا خوش کرده اند. با این حال خوبم و از خوب بودنم خوشحالم.

۲ نظر:

علی گفت...

خوشحالم که خوبی، من هم خوبم.

علی گفت...

خوشحالم که خوبی، من هم خوبم.