۱۳۸۶ مهر ۲۶, پنجشنبه

ماشين حفاري 600 تني در زير زمين لاس وگاس

ترجمه يادداشت راجر ابرت بر فيلم "سيزده مرد اوشن"

ژانر سرقت در سينما بصورت كلاسيك خود، از نظر نحوه روايت، داراي قواعدي است. هميشه در اينگونه فيلم ها ابتدا، يك مكان بعنوان يك دژ تسخير ناپذير به تماشاگر معرفي مي شود. اين مكان مي تواند يك كازينو، يك موزه يا جايي از اين دست باشد. در مرحله بعد ما با چند نفر آشنا مي شويم كه گرد هم آمده اند و هدفشان نفوذ به اين مكان است. سومين مرحله به توصيف استحكامات و امكانات امنيتي و دفاعي محل مورد نظر مي پردازد. در آخر نيز توسط سردسته گروه يك فكر بكر و نبوغ آميز براي نفوذ، طرح مي شود و به هر يك از اعضاي گروه وظيفه اي محول مي گردد. بدين ترتيب هركس مي داند كه چه بايد بكند و چگونه آن را انجام دهد. معمولا اين نقشه بطور سربسته و مختصر و مفيد به تماشاگر ارائه مي شود. از اين پس همه چيز در سكوت و تعليق پيش مي رود و در اين راه وظيفه تماشاگر است كه خودش كم كم پي به اجزاي حساب شده اين نقشه ببرد و سر از ماجرا ها و چرايي آنها در آورد.
اما فيلم هاي مدرن اين ژانر از جمله فيلم "سيزده مرد اوشن" استيون سودربرگ خود را از ارائه چنين شرح و تفصيل هاي خسته كننده اي معاف مي دانند. اين فيلم ها اغلب كنش ها و رفتار شخصيت ها را به نمايش مي گذارند. تنها خود شخصيت ها هستند كه از نقشه با خبرند. از ما هم بعنوان تماشاگر انتظار مي رود كه با تحير و تحسين به جلوه گري و نبوغ ايشان چشم بدوزيم و ببينيم كه چگونه آنها طرح و نقشه خود را براي ما آشكار مي سازند. اگر همه چيز آنطور كه بايد، درست و حساب شده، پيش رود، حاصل كار راضي كننده خواهد بود. اما مشكل اينجا است كه اين طرح و نقشه ها گاه نامعقول، باورنكردني و حتي مضحك به نظرمي رسند. ديدن چنين فيلمي همان احساس را در من ايجاد مي كند كه ديدن يك فيلم كارتوني. درست مثل اينكه در حال تماشاي حيله هاي فانتزي دونالدداك هستم.
همه سري فيلم هاي اوشن از جمله نسخه 1960 آن با بازي فرانك سيناترا، بازسازي شده و ملهم از فيلم "باب قمارباز" ژان پير ملويل (1956) هستند. توصيه مي كنم اين فيلم را ببينيد تا پي به سير نزولي اين ژانر و اينكه چطور آن همه نبوغ، اين روزها جاي خود را به تكرار داده است، ببريد.
در آغاز "سيزده مرد اوشن"، كازينو دار سالخورده و دوست داشتني، روبن تيشكف (اليوت گولد) را مي بينيم كه قصد دارد آخرين كازينوي خود و بزرگترين كازينوي لاس وگاس را افتتاح نمايد. اما شريك او ويلي بنك (ال پاچينو) با كلاه برداري او را دور مي زند و كازينو را صاحب مي شود. روبن هم از شدت ضربه روحي اي كه به او وارد شده راهي بيمارستان مي شود. از اين رو دوستان وفادار روبن (دارودسته اوشن) دوباره گرد هم مي آيند و پيمان مي بندند كه در روز بازگشايي كازينوي جديد دست به خرابكاري بزنند.
من نمي دانم كه مردان اوشن، چه منابعي در اختيار دارند. اما به نظر مي رسد كه منابع ايشان نامحدود است. آنها تاس هاي قلابي مي سازند. در دستگاه هاي رولت نفوذ مي كنند و كاركردشان را مختل مي سازند. حتي كاري مي كنند كه مردي كه ظاهرا مسئول ارزيابي كازينو ها است (ديويد پيمر) دچار بيماري پوستي شود. اين نقشه ها هيچ جا توضيح داده نمي شود. فقط به سادگي و با يك اشاره از كلاه قهرمان ها بيرون مي آيد.
بطور حتم سودربرگ سينماگري برجسته است و بازيگران تراز اولي نيز در اختيار دارد. اغلب سينماروها هم احتمالا احساس مي كنند كه فيلم، ارزش پولي را كه پرداخته اند داشته است. اما از ديد من سرعت بيش از اندازه فيلم و قطع هاي عجولانه آن، غير قابل تحمل است. چنين دستمايه جذابي نياز به توجه و مراقبت بيشتري داشته. حال آنكه با بي توجهي تبديل به يك "اسلايد شو" گرديده است.
مي دانم! مشكل اصلي من با فيلم، ناباوري است. براي من آنچه در فيلم مي بينم قابل باور نيست. اين ناباوري وقتي به اوج خود مي رسد كه دارودسته اوشن تصميم مي گيرند براي ترساندن و فراري دادن مردم، يك زلزله ساختگي ترتيب دهند. واقعا نمي فهمم! آنها چطور چنين تصميمي مي گيرند و چرا؟ آن هم با كندن زمين زير كازينو توسط ماشين غول آسايي كه براي حفر تونل ميان انگلستان و فرانسه بكار رفته است.
البته كه امكان خريد اين ماشين 600 تني وجود دارد. اين اتفاق يك بار در سايت eBay افتاده است. اما فكر مي كنيد كه آدم هايي مثل اوشن و دارو دسته اش چطور چنين ماشيني مي خرند؟ چطور آن را به آمريكا منتقل مي كنند و در خاك آمريكا جابجايش مي كنند؟ چطور با آن تونل حفر مي كنند؟ با خاك و سنگ بازمانده از حفاري چه مي كنند، بي آنكه كسي متوجه آنها شود؟ چطور حفاري آنها باعث ايجاد زمين لرزه در جاهاي ديگر نمي شود؟
يادم مي آيد وقتي كه مستند IMAX درباره صعود به قله اورست را مي ديدم، مهم ترين چيزي كه فكرم را به خود مشغول كرده بود، اين بود كه كوهنوردان چه گونه و با چه دشواري دوربين بزرگ IMAX را به بالاي كوه حمل كرده اند. بسيار مايلم مستندي در اين باره ببينم. اين مساله دستگاه حفاري در فيلم "سيزده مرد اوشن" نيز همينقدر برايم عجيب است. اگر شما فيلمي درباره قاچاق يك دستگاه حفاري 600 تني به زير زمين لاس وگاس داشته باشيد، اين فيلم قطعا فيلمي فوق العاده در ژانر سرقت است و به مراتب از "سيزده مرد اوشن" بهتر و ديدني تر خواهد بود.
فيلم پرستاره "سيزده مرد اوشن" پر است از اتفاقات، گفتگوها و ديالوگ هايي كه عمدا حالت غير رسمي دارند. اما هيچ يك از اين ها توجهي بر نمي انگيزد. زيرا فيلم براي پرداختن به شخصيت ها وقتي صرف نكرده است. بعنوان مثال دان چيدل را در نظر بگيريد. او دو نقش آفريني مهم و برجسته در كارنامه بازيگري اش دارد: "هتل رواندا" و "با من حرف بزن". اما او در "سيزده مرد اوشن" معلق است و حضوري بيهوده دارد. او فقط به اين دليل در فيلم هست كه دارو دسته اوشن را به عدد سيزده برساند. شايد او در چنين فيلم هايي بازي مي كند تا بتواند اقساط خانه اش را پرداخت كند. در اين صورت توصيه من به او چيست؟ اجاره نشيني! به نظر من خانه داشتن به فيلم بد بازي كردن نمي ارزد.

۳ نظر:

علی گفت...

: )

Ali گفت...

دلم تنگ شده برای دست نوشته های خودت.
منتظرم

toto گفت...

سلام به دو "علي" . يكي خندان و يكي دلتنگ. خوشحالم كه به اينجا سر مي زنيد.