پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

درباره فیلم Behind the candelabra

مطمئن نیستم، اما فکر می‌کنم فیلمی که میخواهم معرفی کنم با وجود بازیگران و کارگردان مطرح یکی از فیلمهای مهجور و کمتر دیده و گفته شده سالهای اخیر است. شاید چون یک فیلم تلویزیونی بوده است. شاید هم اصلا آنطورکه من فکر میکنم نیست واین فقط تصور من است. به هرحال، Behind the candelabra که ترجمه‌اش می‌شود "پشت شمعدان" یا یک چنین چیزی، فیلمی است که هفته پیش دیدم.

سال ساخت فیلم ۲۰۱۳ و محصول شبکه تلویزیونی HBO است. کارگردان آن هم استیون سودربرگ است، کارگردان فیلم‌های معروفی همچون Traffic, Erin Brockovich, Che و سری فیلم‌های دارودسته Ocean's.

فیلم سالهای آخر زندگی لیبراچی، پیانیست را به تصویر کشیده. نقش لیبراچی را مایکل داگلاس بازی کرده ومت دیمن هم نقش معشوقه او، اسکات را! فیلم یک زندگینامه است و تا حدودی حال وهوایش من را به یاد فیلم Man on the moon میلوش فورمن با بازی جیم کری انداخت.



فیلم Behind the candelabra یکی از آن فیلمها است که اگر بخواهید از نقش گریم در بازی بازیگران یادکنید بدون شک به یادش می‌افتید. نقش آفرینی درخشان دو بازیگر اصلی این فیلم بویژه مایکل داگلاس بسیار مدیون گریم است.

در مجموع فیلمی دلنشین ودیدنی است و توصیه می‌کنم به دیدنش. فقط مراقب باشید فیلم را کجا و با کی می‌بینید. چون تم اصلی فیلم همجنسگرایی است. خلاصه از من گفتن بود.

جمعه ۹ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یک لینک و چند دلخوشی

چندی پیش در اینستاگرام بهروز پایگان به این لینک برخوردم. لینکی که از چند جهت برایم جالب توجه بود.

اول اینکه یک چهره جدید را در موزیک راک ایران معرفی میکرد. رامتین غروی که دموی اولین آلبومش را از همین لینک دانلود کردم و کارش انصافا قوی بود و  نویدبخش ظهور یک صدای جدید و یک رقیب قدر برای رضا یزدانی عزیز.

دوم خود بهروز پایگان که یکی از بهترین های راک ایران است و چندتا از بهترین کارهای رضا یزانی، آهنگ و تنظیم اش از او است.

سوم یک اسم که رامتین غروی از او به عنوان دوست و اولین استادش یاد می کند: ساسان شب افروز. این اسم من را برد به حدود ده سال قبل. ساسان شب افروز، کسی است که من روزگاری به مدت بیش از سه سال هر هفته به خانه اش در خیابان گیشا میرفتم و گیتار یاد می گرفتم.
گرچه چندان خوب گیتار نمیزنم. اما همین یک ذره صدایی که از گیتار درمی آورم را مدیون ساسان عزیز هستم و سازی که الان دارم هم انتخاب ساسان است.  بسیار از او خاطره دارم و ازش چیز یاد گرفتم و از صدای خودش و سازش لذت بردم.

خلاصه اش، این لینک واسه من همه چیز داشت، هم امید یک استعداد جدید، هم خوشحالی از یک آلبوم شنیدنی در راه، و هم زنده شدن یک صدا و خاطره ی خوش.

چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کارتون های امروزی

زیاد می‌گوییم و می‌شنویم که زمان ما، قدیم ترها، فلان چیز چنین بود و چنان. این پست هم از همان‌ها است.


راستش مدتها بود کارتون نمی‌دیدم. اما تازگی ها بخاطر دختر کوچکم خیلی اوقات در خانه تلویزیون روشن است و کم و بیش با کارتون های بچه های این روزها آشنا می‌شوم. تفاوت اصلی کارتون های امروزی با کارتون های زمان ما را اگر بخواهم در یک کلمه بگویم، خشونت شان است. کارتونهای قدیمی لطیف‌تر بودند. معمولا آدمها همدیگر را دوست داشتند و به هم کمک می‌کردند. موضوعات اینها بود، عشق آدم به دیگران، دوستی با حیوانات. یا در بدترین حالت ممکن بود اشک انگیز و غصه ناک باشند. زنبوری که در بدر دنبال مادرش می‌گشت، یا نل که به دنبال مادرش می‌خواست برود پارادایز. خلاصه از این دست موضوعات.


اما کارتون های امروزی انگار مثل فیلمها و سایر پدیده ها مدرن شده اند. دیگر از احساسات رقیقه و اشک و آه و پند و اندرز و اخلاق خبری نیست. همانطور که گفتم کارتون‌های امروزی خشن شده‌اند. منظورم فقط تصاویر و رنگ و لعاب شان نیست، مثل کارتونهای فضایی مدل ترنسفورمرز. بلکه یک جور خشونت زیرپوستی در کارتونهای این دوره و زمانه هست. حتی کارتونهایی که برای خردسالان ساخته شده. نمونه‌اش کارتون برنارد که گمان نمی‌کنم جز برای بچه‌های قبل از دبستان جذابیت داشته باشد. با این حال شخصیت برنارد، علی رغم ظاهر بی آزار و گول زنک، فقط و فقط به دنبال زدن زیرآب بقیه و برنده شدن به هر شکل و قیمت است. جالب است که پایان قسمت های برنارد بعضا حتی خوش هم نیست و خیلی اوقات کارتون با ناکار شدن خود برنارد تمام می‌شود. یا خرگوشهای کارتون Rabbids که دیگر رسما دیوانه‌اند و کارشان درب و داغان کردن همه چیز است. بهترین‌شان باب اسفنجی است که آن هم کم بدآموزی ندارد و بعضی قسمتهایش را نمی‌شود با خانواده دید!

نمی‌دانم خارجی‌ها، این کارتون ها را خودشان هم می‌بینند یا اینکه فقط ویژه اهالی خاورمیانه تولید می‌کنند. تا هرچه بیشتر با خشونت و فوت و فنون وحشی شدن آشنا شوند.
به نظرم اغلب کارتونهای این روزها بیشتر برای بزرگترها است و چه بسا اثری که روی کودکان ممکن است بگذارد از فیلمهای تارانتینوی عزیز، کمتر نیست.

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

باشگاه مشتزنی 2

The first rule of Fight Club is: You do not talk about Fight Club. The second rule of Fight Club is: You do not talk about Fight Club
حالا جاک پالانیک نویسنده باشگاه مشتزنی یا همان فایت کلاب معروف، این قانون را زیر پا گذاشته و درباره فایت کلاب حرفهای هیجان انگیزی زده. اینکه مشغول کار روی قسمت دوم این کتاب است و نکته جالب اینکه قرار است فایت کلاب 2 بصورت داستان مصور ارائه شود.

FightClub

ظاهرا داستان جدید یک دهه بعد از قسمت اول می گذرد. راوی قسمت اول حالا با مارلا سینگر ازدواج کرده و یک پسر 9 ساله دارد و البته دیگر راوی هم نیست. این بار تایلر داردن است که از نگاه خود داستان را روایت می کند.

قرار است کتاب جدید سال 2015 منتشر شود.
به نظرم برای علاقمندان فایت کلاب مهمترین پرسش این است که آیا فیلمی هم از قسمت دوم کتاب ساخته می‌شود یا خیر. به نظرم طبق قاعده هالیوود این اتفاق بیافتد. اما آیا باز هم ادوارد نورتون و برد بیت، راوی و تایلر داردن خواهند شد؟ و از همه مهمتر آیا دیوید فینچر فیلم را خواهد ساخت؟ امیدوارم این اتفاق بیافتد. هیجان انگیز است. نیست؟

منابع: 1 ، 2

دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دلتنگی

الان که دارم اینها را مینویسم تقریبا خوابم. نه صد در صد، اما سطح هوشیاریم زیر بیست درصد است. نمی دانم یک دفعه چه ویری افتاده به جانم که دلم می خواهد هرطور شده، شبانه یک چیزی‌ پست کنم. این است که با چشمهای نیمه باز و‌ تن و بدن خسته و داغان و حال نزار‌ سرماخورده و گلودرد و فین فین، نشسته ام به اراجیف نوشتن. یک کاره! دروغ چرا دلم تنگ شده برای نوشتن. خب چه‌کار کنم؟

پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وزارت در سرزمین عجایب

ظاهرا برخی نماینده های مجلس گفته اند اگر سرعت اینترنت در ایران زیاد شود وزیر را استیضاح میکنند.
حال سوال اینجااست که اصولا وظیفه وزیر ارتباطات در سرزمین عجایب چیست؟
کسی میداند؟

یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سطل آب یخ

این روزها همه اش استرس دارم که نکند یکی از این مشاهیر من را واسه چالش سطل آب یخ دعوت کند. آخه به چه زبونی بگم الان اصلا آمادگی اش را ندارم.